یا ساقی تشنه لبان ابالفضل

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
در شب معراج، وقتی به آسمان رسیدم، ملكی را دیدم كه هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت. آن ملك به كمك دستها و انگشتانش مشغول حساب كردن و شمارش بود؛ از جبرئیل كه مرا همراهی می كرد پرسیدم:
این ملك كیست؟ و چه چیز را حساب می كند؟
جبرئیل گفت: این ملك، موكل به دانههای باران است. او محاسبه می كند كه چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده است. پس من به آن ملك گفتم: آیا می دانی كه از آغاز آفرینش دنیا تا كنون، چند قطره باران به زمین نازل شده است؟
گفت: یا رسول الله قسم به آن خدایی كه تو را به حق فرستاده، علاوه بر این كه می دانم تا كنون چند قطره باران نازل شده، بلكه محل نزول آنها را نیز به تفكیك می دانم و از تعداد قطره های باران نازل شده بر بیابان، معمور، بستان، شورهزار و قبرستان هم اطلاع دقیق دارم. حضرت فرمودند من از این همه دقت در حفظ شمارش باران در تعجب شدم.
آنگاه ملك گفت: یارسول الله، با وجود این همه دقت و دست و انگشتان برای شمارش، هنوز در محاسبه یك چیز، ناتوان ماندهام. پرسیدم: كدام چیز؟ گفت: «قومی از امت شما كه وقتی اسم مبارك شما را بشنوند صلوات می فرستند و من قدرت محاسبه ثواب آن صلوات را ندارم.»

با نظر و نگاهی به آیات و روایات به روشنی در مییابیم که شرع مقدس اسلام در فردیترین دستورات خود اجتماعی است و ارتباطات انسانی و اجتماعی را جزء اصلیترین آموزههای خود قرار داده است. اگر بگوییم قرآن مجید آئیننامه ارتباطات است امری بدیهی را تأیید نمودهایم. رعایت حقوق شهروندی، نحوه ارتباط با والدین، همسایگان، خویشان، دوستان و محترم شمردن حریم بین محرم و نامحرم، آئین و آداب معاشرت، تعاون و مردمداری، صله رحم، رسیدگی به امور محرومان و مستمندان، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، خمس، زکات، نماز و ... از اصلیترین مأموریتها و عبادتهای فردی و اجتماعی مسلمانان به شمار میآیند. با اندکی تأمل پی خواهیم برد که در تمامی آن عبادات، ارتباطات انسانی، اجتماعی بودن و مسئولیتهای جمعی موج میزند.
بارزتر و جالبتر از همه اینکه؛ مهمترین دعایی که بر هر مسلمانی واجب است که آن را در واجبترین اعمال خود، یعنی نماز - آن هم روزی ده مرتبه به ذهن و زبان جاری سازد، دعای «اهدنا الصراط المستقیم» است. دعایی که حتی اگر بطور انفرادی و در خلوت و خانه خود بخوانیم باید کلمات و جملاتی را ادا کنیم که حکایت از گریز از تکروی و حضور جدی و فعال و مفید در جمع و جماعت دارد: نعبد، نستعین، اهدنا، علینا.

در هر چیزى حد و مرز و حریمى وجود دارد. وقتى از اندازهگذشت، صفحه برمىگردد و اوضاع، به گونهاى دیگر مىشود. تحمل نسبت به آزار و زحمت آفرینى همسایه نیز این گونه است. گاهى مزاحمتبه حدى مىرسد كه پایان خط است و حریم ها و حرمت ها دیگر فرو مىریزد، چون خود همسایه مردم آزار، حریم نگه نداشته است.
در تاریخ است كه مردى خدمت پیامبر رسید و از آزار همسایهاش شكایت كرد. حضرت فرمود: برو و تحمل كن. بار دوم كه به شكوه آمد و نالید، پیامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسایه به اوج رسید و خارج از مرز تحمل. وقتى براى سومین بار، شكایت از همسایه كرد، حضرت رسول چنین راهنمایى و سفارش كرد: «روز جمعه، وقتى مردم به سوى نماز جمعه مىروند، تو وسایل و اسباب و اثاث خویش را بیرون بریز و در رهگذار مردم قرار بده، تا همه آنان كه به نماز مىروند، این صحنه را ببینند. وقتى علت را مىپرسند، ماجرا را به آنان بگو.» آن مرد نیز چنان كرد. همسایهمردمآزار (كه آبروى خود را در خطر دید) بىدرنگ به سوى او شتافت و ملتمسانه از او خواست كه وسایلش را به خانه برگرداند و قول داد وعهد و پیمان بست كه دیگر آن گونه رفتار نكند. 1
تقوا ، تنها ملاک ارزشمند بودن
تاحالا دقت کردی که گاهی اوقات شوخی هایمان از حدطبیعی خودشان خارج میشه و باعث ریختن آبروی یكی میشیم . شاید بعداً پشیمان بشیم ولی دیگه كار از كار گذشته و با آبروی طرف بازی كردیم .
این روزها در جراید و مطبوعات ، بازار تهمت و آبروریزی چنان داغ شده که گاهی افراد با ازبین بردن پرده های حیا به حریم شخصی افراد وارد شده و مسائلی را به دروغ و احیاناً ، راستی که نباید گفت بیان می کنند . با راه اندازی سایت های مختلف اینترنتی این بازار ریزش آبروی مسلمان ، جنبه جهانی پیدا کرده و شنوندگان آن از مرز یک مجلس یا محله فراتر رفته و بقول خودشان به دهکده جهانی رسیده است .
آنچه که امروز در مطبوعات و رسانه های دیگر به تاراج رفته و گاه به حراج عمومی گذاشته شده ، آبروی مسلمان و مؤمن است . شاید نگاهی هر چند گذرا به دیدگاه قرآن و فرمایشات معصومین (ع) بعنوان قرآنهای ناطق بتواند ما را تا حدودی نسبت به این مهم ، حسّاس نموده و از حجم این گناه بکاهد . براستی در شرع مقدس اسلام ، عِرض و آبروی مؤمن چقدر ارزش دارد ؟
اگر كسی نـزد خـداوند عـزیز و ارجـمند شد ، خـداوند او را نزد خلقش نیز عزیز و ارجمند می گرداند .
اسلام برای حفظ آبرو ، حرمت و شخصیّت مؤمنان اهمیّت زیادی قائل است و آبروی مؤمن را برابر با خون وی می داند . در حدیثی از پیامبر اكرم ( ص) آمده است :" قُوا بِاَموالِكُم عَن اَعراضِكُم ؛ آبرویتان را به وسیله ی اموالتان حفظ كنید ." [1]
چانه زدن برای نماز !
دقت کردید در قرآن چند رقم نماز داریم ، بعضی از نمازها ستایش شده و بعضی از نمازها مورد توبیخ قرار گرفته.
نور چشم بودن نماز یعنی چه ؟!
حضرت رسول فرمودند : " قرة عینی فی الصلوة " نماز نور چشم من است . این سخن در مورد ما هم می تواند صدق کند .وقتی ما با کسی که دوستش داریم حرف میزنیم خیلی شاد هستیم ، ممکنه باطرف گاهی اوقات یک ساعت ایستاده حرف بزنیم اما گذشت زمان را احساس نکنیم و خسته نشویم ، فوتبالیستها چون دوست دارند گل بزنند ، اگر در زمین چمن بیفتند استخوانشان هم بشکند ، متوجه نمی شوند چون عاشق گل زدن هستند . وقتی با یک مدیرکل حرف میزنیم کلی لذت میبریم . اینکه انسان بتواند با خدای خودش حرف بزند واقعاً لذت دارد . افرادی که نماز نمیخوانند توجه ندارند که چه چیزی را از دست میدهند. واقعاً اگر با خدا حرف نزنیم با کی حرف بزنیم ؟ با کاسب محل و جگرفروش و نانوا و قصاب و زن و بچه و همسر و دوست و کارگر و کارمند و. . . از حرف زدن با اینها خسته نمیشویم ، اما تا میگویند نماز بخوان ، " وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ "[1] نماز سنگین است ، سه ساعت می نشینیم فوتبال ببینیم که مثلا این توپ کجا رفت یا چندین ساعت می نشینیم و برنامه ای را می بینیم که کی با کی دعوا کرد ، فلانی در طول یک سال چه قدر پول گرفته ولی پنج دقیقه که میخواهیم نماز بخوانیم خسته میشویم . پیغمبر فرمود : نماز نور چشم من است ، یعنی لذت میبرم . حتی از حضرت رسول حدیث داریم که می فرمایند : گرسنه غذا میخواهد ، تشنه آب میخواهد ، گرسنه و تشنه از آب و غذا سیر میشود ولی من از نماز سیر نمیشوم .
»» تو کشیده ای به آتش، دل عاشقان، نه قرآن
»» I pulled to the fire, the heart of lovers, not the Quran
(*لطفا با تکثیر و انتشار این شعر و طرح ها در فضای نت، در ثواب اینکار شریک شوید…)
*طرح از: دوئل
تو کشیده ای به آتش، دل عاشقان، نه قرآن
ز چنین سیاهکاری، شده رو سفید شیطان
بخدا مسیحیان هم ز چنین جفا مَلولند
ز چنین جفا که کردی،توی بی حیا به فرقان
تو چه می کشی به آتش، کلمات دین و دل را؟
که خداست صاحب آن و خودش بر آن نگهبان
نه به کاغذ و نه دفتر، که کتاب آسمانی
شده حک به جان عاشق، شده حک به قلب انسان
تو پلید و رو سیاهی، که کنی چنین گناهی
که چنان تو، گاه گاهی، بکنندمان پریشان
از چنین سیاه کاری، تو جهان به خشم آری
همه ی جهان بماند؛ چه کنی به خشم ایران؟!
برو ای حرامزاده، ز کف آبرو نهاده
همه تُف کنند بر تو، ز مسیحی و مسلمان
ش. امیرعاملی
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by http://yasaghi.mihanblog.com