یا ساقی تشنه لبان ابالفضل
فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)
فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)
معنى فرهنگ:
آداب و عادات و اندیشهها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ نامیده مىشود كه از نسلى به نسل دیگر انتقال مىیابد. زبان و وسیلههاى نمادین دیگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است; در عین حال ممكن استبسیارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعهاى براى خود روش و اسوه ویژهاى از كلیات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دین، حقیقتجویى، ساختمان سیاسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مىآورد.
از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگى سازمانهاى فرهنگى یكى از ابزارهاى تشخیص جامعههاى متمدن از جامعههاى ابتدایى است. «فرهنگ» به معنى تعلیم و تربیت، نیز به كار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است:
تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى تو باشى به هر نیك و بد رهنماى
عاشورا كدام روز است؟
در كتابهاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانستهاند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (1)
فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)
دوستان عزیز:لطفا برای حمایت از ما ، یابرای ما نظر بنویسید یا بر روی تبلیغات یک کلیک بکنید.
معنى فرهنگ:
آداب و عادات و اندیشهها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ نامیده مىشود كه از نسلى به نسل دیگر انتقال مىیابد. زبان و وسیلههاى نمادین دیگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است; در عین حال ممكن استبسیارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعهاى براى خود روش و اسوه ویژهاى از كلیات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دین، حقیقتجویى، ساختمان سیاسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مىآورد.
از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگى سازمانهاى فرهنگى یكى از ابزارهاى تشخیص جامعههاى متمدن از جامعههاى ابتدایى است. «فرهنگ» به معنى تعلیم و تربیت، نیز به كار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است:
تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى تو باشى به هر نیك و بد رهنماى
عاشورا كدام روز است؟
در كتابهاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانستهاند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (1)
از ابنبزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشایش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال» به كار رفته است.
صاحب مجمعالبحرین در اینباره گفته است: «عاشورا یك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عین حذف مىگردد و «عشورا» تلفظ مىشود». (2)
و نیز گفتهاند كه عاشورا كلمهاى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى یهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.
چنانچه در ماههاى یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)
روایات جعلى در مورد عاشورا
از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى این است كه حضرت امام حسینعلیهالسلام بىنهایت مورد علاقه و محبتخاص جد بزرگوارش پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)
گروه كثیرى از محدثان اسلامى نقل كردهاند كه پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسین را دوستبدارد». (5)
در محاوره عربها این چنین است كه وقتى مىخواهند بین خود و دیگرى كمال الفت و یگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبیر را به كار مىبرند و مىگویند: «فلان كس از من و من از اویم» چنانچه وقتى مىخواهند نفرت و بیزارى خود را نسبتبه دیگرى اظهار كنند، مىگویند: «من از او نیستم و او از من نیست» شاعر گفته است:
ایها السائل عنهم و عنى لست من قیس و لاقیس منى
پس تعبیر «حسین منى و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منى و انا منه» بر محبتشدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلى الله علیه وآله و فرزند گرامىاش دلالت مىكند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منى» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسین» ارتباط معنوى را مىرساند. توضیح آن كه «حسین منى» مىفهماند كه امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» مىفهماند كه اگر فداكارى و ایثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلى الله علیه وآله به هدر مىرفت و اثرى از اسلام باقى نمىماند.
در روایات فراوانى آمده است كه پیامبرصلى الله علیه وآله آن حضرت را مىبوسید و هر وقت او و برادرش امام حسنعلیهماالسلام را مىدید و مناسبت اقتضا مىكرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مىپرداخت. عدهاى از راویان نقل كردهاند كه رسول خدا یك دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسینعلیهالسلام قرار مىداد و دهان بر دهانش مىگذاشت. (6) و در برخى از روایات است كه پیامبرصلى الله علیه وآله درباره امام حسینعلیهالسلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهیم را فداى او كردم». (7)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلتسرور شهیدان حسین بن علىعلیهالسلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اكرمصلى الله علیه وآله در شدت علاقه و محبتبه فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمىیابیم كه اخبار حاكى از عید بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پیامبرصلى الله علیه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خداصلى الله علیه وآله روز شهادت ریحانهاش (8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به یاد آن روز گریه مىكرد.
روایات صحیح كه در كتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلى الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد.
از امالفضل بنتحارث روایت كردهاند كه او گفت: ... من حسینعلیهالسلام را در دامن پیامبرصلى الله علیه وآله گذاشتم. لحظهاى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبىالله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد كه امتم این پسرم را به زودى مىكشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آرى. (10)
لازم است مسلمین از دسایس بنىامیه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله علیه وآله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشواى عظیمالشان پیروى نمایند و بر اثر روایاتى كه در زمان سلطنتبنىامیه درباریان جعل نموده بودند (12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادى و مبارك قرار دهند. (13)
بر مسلمانان است كه بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه كنند و بیندیشند تا آنچه را كه دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین كردهاند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مىزند. در هر امرى از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسرى و تقلیدى آن را نپذیرند. (14)
بنىامیه با بنىهاشم كینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنىهاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمىتافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هیچگونه اعتقادى نداشتند. عقاد نویسنده و متفكر شهیر مصرى مىگوید: ابوسفیان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مىكرد. (16)
هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد مىزد: چرا جنگ نكردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!
ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانوادهاش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزهعلیهالسلام ایست
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by http://yasaghi.mihanblog.com