یا ساقی تشنه لبان ابالفضل

مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای (روحی فداه ) در باره جنبش والاستریت فرمودند:
خروش 99 درصدی!
فایلpdf
یكی از اعضای جدا شده گروهك منافقین، گوشه ای از رفتار وحشیانه سرگروه این گروهك حتی با نزدیك ترین افراد خود را بازگو كرد.
«محمد رزاقی» در سالگرد خروج مسلحانه منافقین (30 خرداد 1360)، با اشاره به زجركش شدن یكی از سران این سازمان تروریستی توسط رجوی، در وبلاگ خود نوشت: «همه اعضا و هواداران فرقه رجوی، افتخاری را با 3 نام می شناختند (مهدی افتخاری؛ ناصر افتخاری؛ فرمانده فتح الله) ناصر افتخاری از اعضاء و كادر مركزی سازمان بود كه از زندانیان سیاسی زمان شاه و بعد از پیروزی انقلاب یكی از مسئولین بلندپایه سازمان بود. اما نقش اصلی وی در فراری دادن رجوی از ایران باعث شد كه رجوی به او لقب فرمانده را بدهد و او از سران ارتش سازمان بود اما از سال 70 كه ناصر افتخاری با انقلاب ایدئولوژیك رجوی مخالفت كرد و به این انحراف ایدئولوژیك و اخلاقی رجوی نه گفت از طرف شخص رجوی خلع رده شد و بعنوان هوادار سازمان در تشكیلات بود؛ در سال 70 در ستاد اشرف به همه ابلاغ شد كه از گفتن فرمانده فتح الله به ناصر افتخاری خودداری كنند.
این عضو بریده منافقین ادامه می دهد: سال 1370 كه ناصر افتخاری توسط فرد رجوی خلع رده تشكیلاتی شد در ستاد اشرف وی را در كارهای پوچ و بدون محتوا می گذاشتند مثل آموزش دادن كلاشینكف به افراد ستاد كه بارها این آموزش ها را دیده بودند و همه می دانستند كه این كلاسها برای سرگرم كردن ناصر افتخاری هست اما در ستاد اشرف وقتی دیدند ناصر افتخاری با نفرات رابطه میزند و به نوعی مخالفت خودش را با انقلاب كذایی و سیاستهای رجوی به بعضی افراد بیان می كند از ستاد اشرف هم به یك ستاد دیگری به نام ستاد تخصصی منتقل كردند كه آنجا بود كه دیگر اجازه نداشت حتی با نفرات صحبت بكند و به افراد ستاد هم گفته بودند هر كس با ناصر افتخاری رابطه بزند و یا صحبت بكند معلوم می شود كه خود آن نفر هم مشكل دارد و به این صورت هم نفرات را می ترساندند و هم اینكه ناصر افتخاری را در یك حالت ایزوله و بایكوت قرار دادند تا اینكه در سال 74، رجوی در بغداد به عیان مشت آهنی را به مخالفان نشان داد و گفت از این به بعد هرگونه مخالفت با انقلاب ایدئولوژیك را با مشت آهنین جواب خواهد داد و از این به بعد هر كس خواهان جدایی بشود تحویل زندان ابوغریب صدام می دهند و در همین نشست فرمان قتل منتقدین و جدا شده هایی كه فرقه رجوی را افشا می كردند را صادر كرد. او گفت برای كشتن منتقدان و جدا شده ها پول و سلاح و پاسپورت از من و چكاندن ماشه و كشتن از شما.
رزاقی می افزاید: در همین نشست (معروف به نشست حوض یا بهارستان) بود كه ناصر افتخاری به رجوی گفت پس حالا كه راه خروج را بر من می بندید، من فقط به عنوان مهمان مجاهدین می مانم. با این حرف سران سازمان هر چه می خواستند به او نسبت دادند و سكه یك پولش كردند. پس از آن افتخاری كلاً از هرگونه فشار تشكیلاتی كنار گذاشته شد و به وی قطعه زمینی در جنب امداد اشرف دادند كه مشغول سبزی كاری بود و به لحاظ جسمی هم آنقدر تحلیل رفته بود كه هر كس ناصر افتخاری را می دید فكر می كرد 20 سال پیرتر شده اما سران سازمان به خوبی می دانستند هر كس با دیدن وضعیت «افتخاری» در تشكیلات دچار كلی تناقض می شد كه آخر عاقبت كسی كه رجوی را فراری داد این شده وای به حال ما.
عضو جدا شده منافقین همچنین می نویسد: «رجوی برای نشان دادن كینه شتری خود در هر نشست برای در هم شكستن ناصر افتخاری طرح و برنامه داشت و سعی می كرد در بین افراد رده پائین هم وی را كم ارزش و كم اهمیت نشان بدهد طوری كه در یكی از نشستها وقتی رجوی ناصر افتخاری را صدا كرد تا دوباره خرد و تحقیر كند یكی از نفرات مدعی شد كه ناصر افتخاری از صنفی نان و مواد غذایی می دزیده و در زمینی كه كشاورزی می كند قایم می كند!! كه رجوی گفت این كار افتخاری از 2 حالت خارج نیست یا توشه راه جمع می كند برای فرار و یا از ترس اینكه اتفاقی بیافتد و نان پیدا نشود ناصر اینكار را كرده و او از ترس این كار را كرده و علناً وی را ترسو به جمع معرفی كرد! رجوی همچنین در سال 80 به همراه مریم قجر سرمست از دلارهای اهدایی صدام، محاكمه اعضاء ناراضی را شدت بیشتری دادند و ناصر افتخاری را به طعمه و سرطعمه جمهوری اسلامی تشبیه كردند و همان جا یكی از نفرات این تعبیر را پشت بلندگو تكرار كرد. یعنی فتح الله فرمانده شد طعمه!».
«رزاقی» در ادامه بیان خاطرات خود نوشت: رجوی در همین نشست درون مایه كثیف خود را بیرون ریخت و با شیادی شروع كرد به گفتن مسائل سكسی! اینكه همسر قبلی ناصر به رجوی نامه نوشته و از مناسبات جنسی ناصر شكایت داشته و نوشته بوده كه ناصر خواهان رابطه جنسی هست كه نرمال نیست! رجوی با بیان این مسائل و اینكه ناصر افتخاری در طی این سالیان مخالف مریم بوده و خواهان زن هست، افراد حاضر در نشست را بر علیه ناصر شوراند تا همه خواهان اعدام او شوند كه چرا با انقلاب ایدئولوژیك رجوی مخالفت كرده! با این فشارها، افتخاری هر روز، به لحاظ روحی بدتر می شد بطوری كه من خودم شاهد بودم وقتی راه می رفت با خودش صحبت می كرد؛ و حالت روانی پیدا كرده بود. اما آنچه باعث تعجب است اینكه سران مرده خوار رجوی، بطور خاص مریم قجر بعد از مرگ ناصر افتخاری اشك تمساح می ریزند و در وصف او پیام می دهند كه باید گفت این مادر خوانده فرقه حقاً خوب درس شیادی و هزار رویی را از شوهر شیادش یاد گرفته است. باید از مریم قجر و سران فرقه پرسید كه آیا ناصر افتخاری یك شبه سرطان گرفت و مرد؟ آنها حاضر نشدند به او اجازه بدهند برای درمان از اسارتگاه اشرف خارج شود تا سر طعمه نشود اما همه می دانند كه اگر اجازه خروج به او می دادند اسرار فرقه رو می شد و به همین خاطر او را در اشرف نگه داشتند تا زجركش شود.
پس لرزه های پروژه اطلاعاتی «الماس فریب» با وجود سپری شدن دو هفته از افشای ماجرا همچنان ادامه دارد.
پایگاه ضدانقلابی ایران گلوبال در تحلیلی با تأكید بر نفوذ مكرر سیستم اطلاعاتی ایران در میان اپوزیسیون خارج كشور، به تبرئه نوری زاده كه ارتباط گسترده ای با محمدرضا مدحی داشته پرداخت اما در عین حال نوشت: حكایت نفوذ عوامل سرویس اطلاعات رژیم در میان اپوزیسیون، حكایتی است بس قدیمی و دامنه دار كه نه دیروز شروع شده و نه فردا تمام خواهد شد. اوج نفوذ عوامل اطلاعاتی حكومت اسلامی در میان اپوزیسیون به ماجرای شاهپور بختیار برمی گردد. از لحاظ اطلاعاتی، نفوذ عوامل رژیم در حلقه نزدیكان زنده یاد بختیار و سرانجام ترور او و دستیارش بدون شك یك پیروزی برای وزارت اطلاعات و یك شكست برای اپوزیسیون محسوب می گردد. عبدالرحمن قاسملو نیز مورد شیوه نفوذ مشابهی قرار گرفت. البته آقای جهانشاهی وزن زیادی در میان اپوزیسیون ندارد(!)
این رسانه وابسته با اشاره به طیفی از اپوزیسیون تصریح كرد: داستان اپوزیسیون در خارج از مرزها داستانی پرغصه است. نظر به این كه در مقایسه با داخل كشور فعالیت سیاسی در خارج چندان هزینه بر نیست ناخالصی ها، بندبازی ها، دكان باز كردن ها، فرصت طلبی ها و منفعت جویی ها چنان فضا را غبارآلود می كند كه گاهی اوقات كاه كوه، و كوه كاه دیده می شود. كم ترین این موارد داستان مشهور هخا یا فحاشی های چارواداری رایج در برخی رسانه های دیداری فارسی زبان است. تأثیر منفی این افراد چنان اعتماد را خدشه دار می كند كه تا مدت های مدیدی افكار را سردرگم می سازد.
سایت اپوزیسیون خودنویس كه دو ماه پیش متهم شد از سرویس های امنیتی ایران پول می گیرد تا برخی از پروژه های سفارشی را پیش برد، با هجمه به گروه موسوم به شورای هماهنگی سبز نوشت: این شورا نام مستعار چه گروه و حزب و سازمانی است؟ و چند تا محمدرضا مدحی دیگر ممكن است داشته باشد؟... سازمان مجاهدین انقلاب متشكل از 7 گروه چریكی زیرزمینی بود و بعدها از هم پاشید. اما همه می دانیم تمامی اعضای این گروه در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بوده اند. من [نگارنده] به سعید حجاریان گفتم حزب مشاركت، همان پوشش بیرونی سازمان مجاهدین انقلاب است اما متهم به توهم توطئه شدم. حالا هم وقتی مزروعی عضو كادر مشاركت، سخنگوی سازمان مجاهدین در خارج می شود، متوجه می شوید كه بی ربط نگفته ام.
گویا نیوز نیز در نوشته ای به قلم امیرحسین جهانشاهی (یكی از رابطین اصلی مدحی در فرانسه و پروژه «دولت در تبعید») كه مدعی فرار به جلو است، ادعا می كند: گروه «موج سبز» بطور بی سابقه ای توانست بطور حرفه ای از ورود یك عنصر نفوذی نظام جلوگیری نماید. بعد از شكست دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی در نفوذ به تشكیلات موج سبز، امروز علناً اعلام می نمایم كه نام تعدادی از عناصر نفوذی و جاسوس جمهوری اسلامی كه تحت پوشش «روزنامه نگار» یا «فعال سیاسی» در میان جامعه برون مرزی ایران بنفع حاكمیت فعالیت می كنند را در اختیار دارم. امروز از این اطلاعات به منظور بهم ریختن و خنثی نمودن سیستم جاسوسی نظام در خارج از كشور استفاده می كنیم[!!]
اما بخوانید از «احسان سلطانی». همكار سایت جرس (ارگان حلقه از هم پاشیده لندن) در این سایت از گروه های اپوزیسیون عذرخواهی كرد و نوشت: پس از انتشار مستند «الماسی برای فریب» به یكباره تمامی دوستان دیروز به دشمنانی خنجر به دست تبدیل شدند و در عرض كمتر از چند ساعت زنده باد هایشان به مرده باد تبدیل شد. پس از انتشار این مستند بسیاری به جای پذیرفتن اشتباهاتشان سعی در تأویل نهادن و از همه بدتر سپر كردن دیگران و ریختن بار تقصیرات بر روی یك یا چند نفر هستند كه خودشان از زیر بار انتقادات فرار كنند. رگبار اتهامات را آنچنان بر پیكرم گرفتند كه فقط دوست داشتم به خواب اصحاب كهف بروم تا كمی شرایط آرام شود و بتوانم به دور از فضای احساسی و فضای سنگین رسانه ای توضیحات خود را در این زمینه ارائه كنم. البته به برخی از دوستان گفتم حالا خوب است حدود 5 ماه قبل به صورت رسمی طی یادداشتی كوتاه در وبلاگم نوشتم كه از جنبشی به نام جمع یاران جدا شده ام و ماه هاست هیچ نوع همكاری و ارتباطی با آن مجموعه ندارم.
وی با اذعان به وصل كردن «مدحی» با رضا پهلوی و ادعای آگاهی از هویت مدحی طی چند ماه گذشته نوشت: سؤالی كه خیلی هم در رابطه با من مطرح می شود این است كه چرا همان زمان نیامدی بگویی چرا و به چه دلیل از این مجموعه جدا شدی. پاسخ من روشن است. ابتدا همانطور كه گفتم به افراد كلیدی پس از اینكه متوجه شدم چه خبر است هشدار دادم اما آنها تصور كردند كه من نیز مانند خیلی ها با مدحی در افتادم و می خواهم او را تخریب كنم و حرف را جدی نگرفتند. زمانی كه برخی سرویس های خارجی به این فرد اطمینان كردند و افرادی چون آقای جهانشاهی با آن نفوذ و آقای خوانساری با آن تجربه با وی ائتلاف كردند و هشدار را جدی نگرفتند با آن نفوذی كه داشتند نوشتن در خارج كشور علیه آنها مرگ مغزی بود و برای من گران تمام می شد.همكار جرس اضافه كرد: من مدحی را كلاهبردار حرفه ای می دیدم كه خوب دروغ می گفت و من شرمنده ام كه گولش را خوردم. از دوستان می خواهم اشتباهات من را - اگرچه زود متوجه شدم و در راستای ترمیم آن برآمدم- عفو كنند.
مثل همین نظریه ای است که من عرض می کنم.
خدای تعالی تو را به حق مبعوث کرد به سوی مردان و زنان(عالم)وما به تو ایمان آوردیم، و به معبود تو که تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم، و ما طایفه زنان محصوردر چهار دیواری خانه ها، و تحت سیطره مردان هستیم، و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگی شما مردانیم این مائیم که شهوات شما را بر می آوریم، و به فرزندان شما حامله می شویم، و اما شمامردان در دین اسلام برتری هایی بر ما یافته اید،شما به نمازهای جمعه، و جماعت و به عیادت بیماران، و به تشییع جنازه می روید، همه ساله می توانید پشت سر هم به حج بروید، و از همه اینها ارزنده تر این که شما مردان می توانید در راه خدا جهاد کنید، و چون شما به سوی حج و یاعمره و یا به سوی جهاد می روید اموال شما را حفظ می کنیم، و برای شما پارچه می بافیم، تالباس برایتان بدوزیم، واموال شما را تر و خشک می کنیم، (در نسخه ای دیگر آمده اولادتان را تربیت می کنیم)پس آیا در اجر و ثواب باشما شریک
نوع دستورهایی که اسلام به زن ومرد می دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است ولی راه مخصوص را هم از نظر دور نمی دارد، وقتی احترام به پدر ومادر را بازگو می کند، برای گرامی داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه وبالاستقلال طرح می کند. قرآن کریم می فرماید:
اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما (1)
اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها حتی «اوف » مگو وبه آنها پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.
ودر بخشی دیگر می فرماید: ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت به پدر و مادر فراموش نکند:
و وصینا الانسان بوالدیه احسانا (2)
وانسان را نسبت به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم.
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا (3)
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید وبه پدر ومادر خود احسان کنید. ودر جای دیگر احسان به پدر ومادر را در کنار عبادت حق یاد می کند:
ان اشکر لی و لوالدیک (4)
شکر گزار من وپدر ومادرت باش.
اما با همه این تجلیل های مشترک، وقتی می خواهد از زحمات پدر ومادر یاد کند، از زحمت مادر سخن می گوید، نه از زحمت پدر، آنجا که می فرماید:
و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا (5)
زحمات سی ماهه مادر را می شمارد، که: دوران بارداری، زایمان، ودوران شیرخوراگی برای مادر دشوار است. وهمه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذکر می کند. قرآن کریم به هنگام یادآوری زحمات حتی اشاره ای هم به این موضوع ندارد که: پدر زحمت کشیده است.
بنابراین، آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر ومادر را بیان می کند وقسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می کند فقط برای بیان وظیفه است، نظیر:
و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف (6)
خوراک وپوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.
ولیکن هنگامی که سخن از تجلیل وبیان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذکر می کند.
پی نوشت ها:
1. اسراء، 23.
2. احقاف، 15.
3. اسراء، 23.
4. لقمان، 14.
5. احقاف، 15.
6. بقره، 233.
چنان که ابابیر از امام صادق علیهالسلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان میگویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نمودهاند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود میگوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]
ﻓﻬﺮﺳﺖ:
ﺑﺮرﺳﻰ ﻛﺎﻣﻞ ﺳﺨﻨﺎﻧﻰ ﻛﻪ رﺳﻮل ﻣﻜﺮم اﺳﻼم(ص) ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺘﻬﺎى ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﺑﺎره ﺻﺪﻳﻘﻪ ﻛﺒﺮا ﻋﻠﻴﻬﺎ اﻟﺴﻼم ﻓﺮﻣﻮده اﺳﺖ
ﻓﺮﺻﺘﻰ وﻳﮋه ﻣﻰﻃﻠﺒﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﻘﺎم را ﮔﻨﺠﺎﻳﺶ آن ﻧﻴﺴﺖ. ﻣﺎ در اﻳﻦ ﻣﺒﺤﺚﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺒﺮك ﺑﻪ ﻛﻼم ﻧﻮراﻧﻰ ﻧﺒﻮى ﺑﻪ ﭼﻨﺪ
ﻣﻮرد اﺷﺎره ﻣﻰﻛﻨﻴﻢ.
1- ﻓﺎﻃﻤﻪ ﭘﺎره ﺗﻦ ﻣﻦ اﺳﺖ.
رﺳﻮل ﺧﺪا(ص) ﻓﺮﻣﻮده اﺳﺖ: ﻓﺎﻃﻤﻪ ﭘﺎره ﺗﻦ ﻣﻦ اﺳﺖ. ﻫﺮ ﻛﺲ او را ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﻛﻨﺪ ﻣﺮا ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. (1)
و ﻓﺮﻣﻮد: ﻫﺮ آﻧﭽﻪ او را اﻧﺪوﻫﮕﻴﻦ ﻛﻨﺪ، ﻣﺮا ﻫﻢ اﻧﺪوﻫﮕﻴﻦ ﻣﻰﻛﻨﺪ. ﻫﺮ آنﭼﻪ او را ﺑﻴﺎزارد ... و ﺧﺴﺘﻪ ﻛﻨﺪ، ﻣﺮا ﻧﻴﺰ آزرده
ﻣﻰﺳﺎزد. ﻫﺮ ﭼﻪ او را ﺷﺎدﻣﺎن ﻛﻨﺪ، ﻣﺮا ﻫﻢ ﺷﺎدﻣﺎن، و ﻫﺮ ﭼﻪ او را اﻓﺴﺮده ﺳﺎزد ﻣﺮا ﻫﻢ اﻓﺴﺮده ﻣﻰﻧﻤﺎﻳﺪ. (2)
ﺑﺮﺧﻰ از اﻫﻞ ﺗﺴﻨﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﺪﻳﺚ اﺳﺘﺪﻻل ﻛﺮدهاﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ زﻫﺮا ﺑﺪ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﺎﻓﺮ ﻣﻰﺷﻮد. (3)
|
حتی در زمان حضور معصوم که برخی از مردم یه امام(ع) دسترسی نداشتند، ائمه(ع) افرادی را به عنوان نائب و جانشین خود قرار میدادند و این همان امری است که در فرهنگ ما «ولایت فقیه» نام دارد. |
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by http://yasaghi.mihanblog.com